خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۴۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از هیبت و نهیب تو ای خسرو جهانگشتند دشمنان بیجان تو و بیروان
۲
رُمحِ همه قلم شد و فَرقِ همه قَدَمروی همه قفا شد و سود همه زیان
۳
بر پایشان چو کُندهٔ پولاد شد رکاببر دستشان چو حلقهٔ زنجیر شد عنان
۴
شمشیر در نهاده چو خصمان بهٔکدگرآن بدسگال این شده این بدسگال آن
صفحهٔ ۱ از ۱۰