شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۳۶۱

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مریز خون من ای بت به روزگار خزانمساعدت کن و با من بریز خون‌رزان
۲
چو هست خون ‌رزان قصد خون من چه ‌کنیکه غم فزاید از این و طرب فزاید از آن
۳
مباش فصل خزان بی‌طرب که چهرهٔ توستبهار مجلس آزادگان به وقت خزان
۴
فحاش‌ لله اگر چون خط و رخت داندکسی بنفشهٔ سیراب و لالهٔ نعمان
صفحهٔ ۱ از ۱۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth