خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۶۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باد نوروزی همه کلّه زند در بوستانابر نیسانی همی بر گل شود لؤلؤفشان
۲
از جواهر گنج یاقوت است گویی میوهداروز طرایف کَرْخِ بغدادست گویی بوستان
۳
راغ شد چون ششتری و باغ شد چون مشتریآب شد چون سلسبیل و خاک شد چون پرنیان
۴
پر حُلَل شد کوهسار و پرحُلی شد مرغزارپرحشر شد جویبار و پرگهر شد گلستان
صفحهٔ ۱ از ۷