خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۶۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سمنْبری که دلم تنگ کرد همچو دهانصنوبری که تنم موی کرد همچو میان
۲
زلاغری و ز تنگی همی نداند بازتن مرا ز میان و دل مرا زدهان
۳
بت من است نگاری که قامت و دل اوستز راستی و ز ناراستی چو تیر وکمان
۴
اگر میان کمان آشکار باشد تیرز نادر است کمان در میان تیر نهان
صفحهٔ ۱ از ۱۱