خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۴۴۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن بت مجلس فروز امروز اگر با ماستیمجلس ما خُرّمَستی کار ما زیباستی
۲
خفته و مست است و پنداری که از ما فارغ استعیش ما خوش نیست بی او کاشکی با ماستی
۳
گرچه می خوردست و از مستی به خواب اندر شدستهم توانستی بر ما آمدن گر خواستی
۴
گر بدو پیداستی از مهربانی یک نشانصد نشان از خرمی بر روی ما پیداستی
صفحهٔ ۱ از ۱۲