شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۴۴۴

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای به رخسار و به عارض آفتاب و مشتریآفتاب و مشتری را من به جانم مشتری
۲
داری از سنبل نهاده سلسله بر آفتابداری از عنبر کشیده دایره بر مشتری
۳
از سر زلف سیه با حلقه‌های سنبلیاز خم جَعْد و شکن با توده‌های عنبری
۴
تا ندیدم زلف مشکینت ندانستم که هستتار تبت حلقه حلقه بر جهاز ششتری
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth