شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مشکن صنما عهد که من توبه شکستموز بهر تو در کنج خرابات نشستم
۲
اندر صف خورشیدپرستان شدم اینکزیرا که میان سخت به زنّار ببستم
۳
پیش تو برم سجده میان‌بسته به زنّارتا خلق بدانند که خورشیدپرستم
۴
بندم کن و حدّم بزن ای شحنهٔ خوبانکز هجر تو دیوانه و از عشق تو مستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth