خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قیامت است سفر کردن از دیار حبیبمرا همیشه قضا را قیامت است نصیب
۲
به ناز خفته چه داند که دردمند فراقبه شب چه می گذراند علی الخصوص غریب
۳
به قهر می روم و نیست آن مجال که بازبه شهر دوست قدم در نهم ز دست رقیب
۴
پدر به صبر نمودن مبالغت می کردکه ای پسر بس از این روزگار بی ترتیب
صفحهٔ ۱ از ۳