شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۱۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
که دیده‌ای که چو من در فراق یار بسوختبسوخت آتش هجران مرا و زار بسوخت
۲
مرا ببین و ز من اعتبار کن یارااگر کسی نشنیدی کز انتظار بسوخت
۳
غم تو صاعقه‌ای در میان جانم زدکه ترّ و خشک وجودم به اعتبار بسوخت
۴
سرشک دیده چنان می‌رود ز سوز جگرکه قطره‌ قطره چون ژاله در کنار بسوخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth