خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب استز سوزناکی چو ماهیی که بر تابهست
۲
از آن زمان که بدیدم پر آب چشمانشکنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است
۳
گزاف نیست ز سیلاب دیده گر گویمبه جنت بحر کنارم محیط پایاب است
۴
چو پیش چشم بر استد خیال ابروی دوستگمان برم که مرا روی در دو محراب است
صفحهٔ ۱ از ۲