شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۱۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاستهر کجا هست چه آید ز چنان دل که مراست
۲
در خمِ زلفِ بتی مانده باشد محبوسهم مگر بادِ صبا زو خبری آرد راست
۳
اعتمادی نبود بر دلِ هر جاییِ منراست گویم که دل غافلِ نا پا برجاست
۴
گر به انصاف رود داوریِ دیده و دلگنه دیدهء شوخ است که دل قیدِ بلاست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth