خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همین که از برم آن سرو سیم تن برخاستسحاب دیده خون ریز موج زن برخاست
۲
چنان ز قلزم چشمم روانه شد طوفانکه موج تا به میان از کنار من برخاست
۳
به هر مقام که شد از خروج خلق نفورنفیر روز قیامت ز تن به تن برخاست
۴
غلط شدم که نقاب از جمال خود برداشتخروش روز قیامت ز انجمن برخاست
صفحهٔ ۱ از ۳