خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر عنایت غم نیستی که یار من استکه را غم من و اندوه بیشمار من است
۲
غم تو یک نفس از من نمی شود غایبهم اوست در همه عالم که یارغار من است
۳
مرا نه یار و نه اغیار جز تو یاری نیستغمی دگر نخورم چون غم تو یار من است
۴
به دام زلف تو افتادم و عجب تر اینکه من مقیدم و دام من شکار من است
صفحهٔ ۱ از ۳