خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نتیجهای که ز افکارِ نیمجانِ من استوَبالِ چشم و دماغ و تن و توانِ من است
۲
به روزنامهٔ سودایِ من، چنین مَنِگَرمدادِ او، همه، از مغزِ استخوانِ من است
۳
روانیِ سخن از سرعتِ تَفَکُّر نیستکه قطره قطرهٔ خون از رگِ روانِ من است
۴
عُذوبتِ سخن از آبِ سیلِ چشمم خاستمدادِ سوخته از خامهٔ روانِ من است
صفحهٔ ۱ از ۶