خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
محبتی که میان من و تو موجود استپس از من و تو بماند که پیش ما بوده ست
۲
ز ابتدای ازل تا به انتهای ابدقضا به حکم مرا با تو عشق فرموده ست
۳
هنوز دیده ی معنی نکرده بودم بازکه گوش جان من آوازه ی تو بشنوده ست
۴
وجود گو زِ مسافت مجاهدت می کِشچو از ملازمت تن روان برآسوده ست
صفحهٔ ۱ از ۳