خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آرزویی بود و شد محو در اوصافِ دوستهیچ ز من مانده نیست هرچه بماندهست اوست
۲
جامِ می و کنج و یار هر چه دگر جمله هیچشش جهتِ کاینات بر سرِ این چارسوست
۳
موسی و ثُعبان و چوب سامری و عجلِ زراو نکند التفات موسی اگر تندخوست
۴
پیشِ من و پشت اگر نیک و بدی میرودهرچه از آنجا بود جمله بدیها نکوست
صفحهٔ ۱ از ۳