خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز حد گذشت وز اندازه انتظار ای دوستهَلاک می شوم آخر روا مدار ای دوست
۲
ز دیده در قدمِ صورت خیالِ تو دوشهزار دانه ی دُر کردهام نثار ای دوست
۳
شبی که بی تو به روز آورم به صد زاریبه خون دیده بگریم هزار بار ای دوست
۴
دلم که معتکفِ قبله ی سلامت بودشده ست چون سرِ زلفِ تو بی قرار ای دوست
صفحهٔ ۱ از ۳