خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هیچ می دانی در آن حضرت کیان را بار هستمن نمی دانم و لیکن هم چو من بسیار هست
۲
دیده می باید که بیند رویِ سلطان روزِ باربا لله ار کوه احد را طاقت دیدار هست
۳
هیچ دیگر نیست الّا او و لیکن دیده کوشاید ار کژ دیده را بر دیده ور انکار هست
۴
یارِ ناهموار گو تشنیع میزن! باک نیستخود ملامت از پیِ صاحب دلان هم وار هست
صفحهٔ ۱ از ۳