خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۳۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کیست کز سودای تو از خان و مان آواره نیستآخر ای جان آن دلِ سنگت ز سنگ خاره نیست
۲
بی دلان در عرصه ی کوی تو سرگردان عشقهم چو من هستند امّا هم چو من بیچاره نیست
۳
میرِ دادی نیست ور باشد مجال آن که راستکز تو فریادی کند مظلوم را این یاره نیست
۴
در جهان هستند قتّالان بی رحمت بسیلیک همچون چشم مست شوخ تو خون خواره نیست
صفحهٔ ۱ از ۴