خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۳۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همین که بانگ بر آید که فالق الصباحغذای روح طلب کن بخواه کوزه راح
۲
اگر جماد نیی جنبشی کن ای غافلمباش کم ز وحوش و طیور وقت صباح
۳
برای دفع مخالف گر اتفاق افتدروا بود که پیاپی روان کنند اقداح
۴
اگر نه کی کند افراط طبع مرد حکیمکه در شراب گران نیست هیچ خیر و فلاح
صفحهٔ ۱ از ۳