خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتدبه دستِ خیره کُشی چون تو مبتلا افتد
۲
مرا خیال بر آن داشته ست و ممکن نیستکه گوهری چو تو در دستِ هر گدا افتد
۳
به یادگار دلی داشتم فرستادممده ز دست که چون زلف زیرِ پا افتد
۴
به جای دیدۀ مایی هنوز نا دیدهچه گونه باشد اگر دیده بر شما افتد
صفحهٔ ۱ از ۳