خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن داردکه قصدِ جانِ منِ زارِ ناتوان دارد
۲
دلِ سبک سرم از جان ملال خواهد کردمگر که بختِ سبک سارِ سرگران دارد
۳
غلامِ هم نفسی ام که یک نفس با منفرو نشیند و رازِ دلم نهان دارد
۴
وصال پای ز من در کشید و یار برفتفراق بر منِ بی چاره دست از آن دارد
صفحهٔ ۱ از ۳