شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۴۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب نداردنسیمِ ناقۀ زلفِ تو مشکِ ناب ندارد
۲
عجب که سایۀ زلفِ تو گر رسد به جمادیکه هم چو ذرّه به خاصیّت اظطراب ندارد
۳
تو خود به جانبِ ما هیچ التفات نداریمرا خیالِ تو یک لحظه بی عذاب ندارد
۴
چو حلقه هایِ سرِ زلفِ بی قرارِ تو یک دمدو چشمِ ژاله فشانم قرار و خواب ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth