خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که دست از هوایِ تو بر سر نداردکه چشم از فراقت به خون تر ندارد
۲
جمادست نه جانور هر که شوریز شیرینِ عشقِ تو در سر ندارد
۳
درین آشیان خانه مرغی نبینمز شوقِ تو بر بالِ جان پر ندارد
۴
دگر در خرابات رندی ندیدمکه بر کف ز یادِ تو ساغر ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲