خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتش عشق چو در سینه شرار اندازدمرد را از زبر تخت به دار اندازد
۲
عشق بر هر طرف از مملکت دل که زندهمچو موجی ست که دریا به کنار اندازد
۳
عاشق آن است که گر بر سر کویش محبوببگذرد در قدمش سر به نثار اندازد
۴
پدرم گفت که هم زخم هلاکت بخوردخویشتن هرکه چنین بر سر نار اندازد
صفحهٔ ۱ از ۲