خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازدگر نقابی که برانداخته باز اندازد
۲
خوشش آن قامت و بالا که خود استادِ ازلکسوتِ حسن به بالایِ دراز اندازد
۳
ساقیا باده دمادم ده و با چنگی گویتا ز آهنگِ عراقم به حجاز اندازد
۴
دشمنِ سختِ من است آن که حدیثِ من و دوستنه به عکسِ روشِ عقل فراز اندازد
صفحهٔ ۱ از ۳