خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زدیاغی شد و بر یُرتگهِ عهد و وفا زد
۲
اوّل به وفا گرمتر از برق درآمدآخر به جفا صاعقه در خرمنِ ما زد
۳
بُلغاغ شد از لشکرِ غم ملکِ وجودمتا دستِ تطاول به گریبانِ جفا زد
۴
هر آه که از سینۀ من دود برآوردآتش ز نفس در جگرِ بادِ صبا زد
صفحهٔ ۱ از ۲