خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۴۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زدهمه ولایتِ صبر و قرار بر هم زد
۲
به یار گفتم بر هم مزن سرو کارمجزین حدیث نگفتم که یار بر هم زد
۳
گر از سبک سری و بی دلی زدم درِ وصلهزار بن گهِ صبر انتظار بر هم زد
۴
کجا رسم به کنار از میانِ او که خیالبه موجِ عشق میان و کنار بر هم زد
صفحهٔ ۱ از ۲