شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۴۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم ز سوز جگر دم به دم بمی‌سوزدکدام دل که ز سر تا قدم بمی‌سوزد
۲
عجب ز مردمک دیده مانده ام که مداممیان آب دو چشم است و هم بمی‌سوزد
۳
ز آه من دمِ باد صبا نمی فسرَدز سوز من نفس صبح دم بمی‌سوزد
۴
ز می که مونس جان بود بر شکست دلمکه در عروق ز اندیشه دم بمی‌سوزد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth