شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۴۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فراقِ یارِ سفر کرده گر چنین باشدهلاکِ عاشقِ مسکین علی الیقین باشد
۲
سری به عجز نهادم به پیشِ صبر امروزبلی قضایِ چنین روزِ واپسین باشد
۳
به طعنه دوش به دل گفتم ای که می دیدمز ابتدا که سرانجامِ کارت این باشد
۴
به هم برآمد و با من به طیره گفت خموشکه عاشق است نه عاقل که پیش بین باشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth