خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۵۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوست می دارم فلان را راست است آری چه شدمن شدم دیوانه ی لیلی ترا باری چه شد
۲
من کسی را دوست می دارم که دشمن را مجالنیست جز جان کندن و ار نیز هست آری چه شد
۳
چون ندارد از من بی من خبر جان رقیبگر ملامت کرد بر چون من گرفتاری چه شد
۴
هرکه شد از بهر گل چیدن به باغ وصل دوستسهل باشد گر بگیرد دامنش خاری چه شد
صفحهٔ ۱ از ۱