خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۵۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر دلم شد مبتلای عشق عیاری چه شدسهل باشد زین بسی بوده ست بسیاری چه شد
۲
گل سِتانی پیشم آمد در چمن بگذشتمشبر رهم افتاد ناگه از گلی خاری چه شد
۳
چاره ی دیگر ندارم جز به جان کردن رجوعجان من گر شد فدای دوست ناچاری چه شد
۴
از دوتار زلف او ضحاک وقتم چون کنمگر شبی در گردن من حلقه شد ماری چه شد
صفحهٔ ۱ از ۳