خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۵۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دکانِ رازِ من گویی به سر بازار بنهادندمرا با یار پنداری خلافِ یار بنهادند
۲
چو با او در نمیگنجد جز و من کیستم باریز گردن در مبادی گر]د[ نان این بار بنهادند
۳
خیال و عقل و وهم و دانش و بینش اگر زین پیشمجالی داشتند اندر دماغ این بار بنهادند
۴
نمیبارم بگردیدن ز حال خود که بنیادمز بدوِ آفرینش هم برین هنجار بنهادند
صفحهٔ ۱ از ۴