خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۵۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آخر شبِ جدایی روزی مگر سرآیدوان آفتابِ وصلت از جانبی برآید
۲
تو سر کشیده و من طوقِ وفا به گردنساکن که اسبِ حسنت ناگه به سر درآید
۳
ای سروِ باغِ جانم بخرام تا به بستانکز قامتِ بلندت خم در صنوبر آید
۴
درمان چه می کند دل درد از تو راحت آمدمرهم چه می نهد جان زخم از تو خوش تر آید
صفحهٔ ۱ از ۲