خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۶۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی به ما رجعت کند آن مشتری سیما مگرهم باز پرسد عاقبت از ما بتِ زیبا مگر
۲
با ما نمیافتد مگر ما را بیفکند از نظریا خایف است از دشمنان یا شد ملول از ما مگر
۳
بیهوده جانی میکنم دل را تسلی میدهمهر روز گویم صبر کن کاری شود فردا مگر
۴
میبود وقتی مونسم من بعد منعم میکندنپسنددم در دستِ غم آخر چنین تنها مگر
صفحهٔ ۱ از ۳