خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۶۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار با ما یک زمانی در میان آید مگرپرده از رویِ جهانآرای بگشاید مگر
۲
چشمِ آن دارم که همچون روی شهرآرایِ خویشکلبۀ احزانِ ما یک شب بیاراید مگر
۳
با سرِ پیمانۀ فطرت شود هم عاقبتیک شبی تا روز با ما باده پیماید مگر
۴
محرمی میبایدم کز من پیامی میبردهم جوانمردی کند تشریف فرماید مگر
صفحهٔ ۱ از ۲