خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۶۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمی که داشتم به امید وصال بازبر هم فتاده شد به ضرورت خیال باز
۲
برقع فرو گذاشت به رویم خیال دوستتا رغم من نقاب گشاد از جمال باز
۳
بسیار چون سکندر محروم نا امیدناچاره تشنه گشت بر آب زلال باز
۴
در امتحان عشق ندانم که عقل و صبرتا طاقت آورند و کنند احتمال باز
صفحهٔ ۱ از ۲