خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۶۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امید بستم و نگشاد هیچ کار هنوزدر اوفتادم و یاری نکرد یار هنوز
۲
گذشت عمرم و بختم نشد موافق طبعکه برخلاف مرادست روزگار هنوز
۳
میان قلزم هجرم غریق و نیست پدیدکنار وعده و پایان انتظار هنوز
۴
به هیچ خوف و رجا منقطع نخواهد شدامیدم از شرف وصل آن نگار هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳