خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۶۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارشدر واقعه یی بینم هر روز گرفتارش
۲
توبه نکند هرگز ور نیز کند روزیشب را ز قضا باشد بشکسته دگر بارش
۳
هر شوخ که پیش آید وز غمزه کند میلیباید شدنش بر پی بی چارۀ ناچارش
۴
گفتم نتوان پیری بربست به برناییتا چند ز دل بازی مِن بعد نگه دارش
صفحهٔ ۱ از ۳