خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۶۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم آیا در کنار آرم میانشخود سبک در تاب شد و آمد گرانش
۲
خواستم تا بوسه یی گیرم ز لعلشبی دُرِ دندان نشد پیدا دهانش
۳
قفلِ لب بگشاد و خندان شد به خندهاز دهان آن گه پدید آمد نشانش
۴
چون رکابش پای بوسی چشم دارمگر به دست من دهد دولت عنانش
صفحهٔ ۱ از ۵