خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۷۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرمست درآمد ز درم نیمه شبی دوشماهی که به یک غمزه ببرد از دل ما هوش
۲
برجستم و گفتم که به بر در کشم او راگفتا نه کنار است و نه بوس است و نه آغوش
۳
از ما چه خطا رفت وفای تو همین بودای عهد خود و عهدهء ما کرده فراموش
۴
درپای وی افتادم و گفتم که زمانیبنشین به سرم تا بنشیند دلم از جوش
صفحهٔ ۱ از ۴