خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۷۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا صبح قیامت نشود ذوق فراموشآن را که کند با تو شبی دست در آغوش
۲
نقاش اگر این روی ببیند متحیرچون صورت دیوار بماند ز تو خاموش
۳
برمردم دیوانه چه انکار که عاقلتا در دهنت مینگرد میرود از هوش
۴
سیم است نمیدانم اگر عاج کدام استکان را بر و گردن نتوان گفت و بنا گوش
صفحهٔ ۱ از ۳