خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۷۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درد عشق است ای ملامت گر خموشنیست این بحری که بنشیند ز جوش
۲
چاشنی کن گر نداری ذوقِ میطالب دردی درآ و دُرد نوش
۳
روز و شب جانت به جان می پروردبیش از این جرمی ندارد می فروش
۴
ای که می گویی نصیحت کار بندهرگز او خود در نمی آید به گوش
صفحهٔ ۱ از ۳