خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۷۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دبدبه ای می زنند بر سر بازار عشقهم سر جان می دهند کیست خریدار عشق
۲
خود نبود آدمی بلکه جمادی بودهر که به جان و به دل نیست گرفتار عشق
۳
قصه ی آن شیخ پیر کز پی هفتاد سالخمر بخورد و میان بست به زنار عشق
۴
گر نشنیدی برو باز طلب تا کنندبر تو به مرموز حل دفتر عطار عشق
صفحهٔ ۱ از ۳