شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۷۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز وصلِ تو نفسی بهره بر نداشته امبیا بیا که به تو این نظر نداشته ام
۲
شبی به روز نیاورده ام ز فرقتِ توکه هر دو دیده به خوناب تر نداشته ام
۳
ز حسرتِ شکرت چون مگس دمی نزدمکه هر دو دست به بالایِ سر نداشته ام
۴
تو فارغ از من و بر من شبی به روز نشدکه نالۀ دل و سوزِ جگر نداشته ام
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth