شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۷۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا فراقت دیده‌ام خون می‌چکاند دیده‌امبرکَن از سر دیده‌ام گر جز خیالت دیده‌ام
۲
رحم کن بر من که بی‌رویت ز پا افتاده‌امسر مپیچ از من که چون زلفت به سر گردیده‌ام
۳
بارها پیشت ز غربت نامه‌ها بنوشته‌امو اندرین مدّت سلامی از کسی نشنیده‌ام
۴
یادِ من بر خاطرت نگذشت تا باز آمدمبر من ار بادی گذر کرد از تو واپرسیده‌ام
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth