شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۸۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبِ فراق که بی رغبتی سفر کردمنبود فایده هر چند من حذر کردم
۲
به اختیار نکردم ز خدمتِ تو سفربلی ضرورتِ تکلیف بود اگر کردم
۳
ز سوزِ سینه به هر منزلی که بگذشتمبه خونِ دل ز رهِ دیده خاک تر کردم
۴
سزا بداد مرا گوش مال فرقت توبه یک دو هفته که از خدمتت سفر کردم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth