شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۸۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبانه دوش که تنها به کنج خود بودمز هولِ صاعقه و بانگِ رعد نغنودم
۲
ز بی دلی وز بی طاقتی بترسیدمز بی کسی وز بی هم دمی بفرسودم
۳
ز ممکنات نبد یارِ دستِ من جز جامز کاینات جز آوازِ رعد نشنودم
۴
سرم گران شد اگرچه دماغ بود سبکولی دماغ و سر از غّل و غش بپالودم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth