شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۸۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من همان مستم و شوریده کز اوّل بودمتا نبودم به تو مشغول معطّل بودم
۲
گر بریدم ز تو بی تو به خطا معذورمزان که موقوفِ محالاتِ مخیّل بودم
۳
چشم اگر باز کنی باز شود از تو به تومن اگر جز به تو دیدم به تو احول بودم
۴
گر نبودم به رخت ناظر و حاضر به وجودبه خیالت به خیالت که مغفّل بودم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth