خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بنویسم که چون بی تو به سر می برمدود برآرد قلم از ورق دفترم
۲
جان رسیده به لب بی تو چنین تا به کیهین که گره می شود بی تونفس دربرم
۳
هر نفسم کز درون بی تو به لب می رسدنیست دگراعتماد بر نفس دیگرم
۴
عمر گرامی چرا می کنم آخر تلفچند چنین شب به روز روز به شب می برم
صفحهٔ ۱ از ۳